سالها پیش که اندیشه کوشش در راه پاسداری از محیط زیست را در سر میپروراندم، هرگز نمی اندیشیدم که روزی خبرهای ناگوار زیست محیطی در کمتر از پنج سال آسمان پاک زیست سپهر ایران را تیره گون سازد...تالاب پریشان ،تالاب هامون ، نخستین زنگ خطرهای رخدادهای ناگوار بود که به هیچش گرفتند و این بار داستان خشکیدن تالاب گاوخونی بر سر زبانها افتاده است که یکی از مهمترین زیست سپهرهای فلات مرکزی ایران بود...دریاچه ارومیه نیز در حال خشکیدن است و دریاچه زاینده رود داستانی پر آبچشم....داشتن طبیعت پاک و محیط زیست پیوندی ناگسستنی با حقوق فطری آدمیان دارد اگر آدمشان بشمارند....توسعه پایدار که در اصل پنجاهم قانون اساسی بدان سفارش شده بر حقوق همه نسلها پافشاری نموده و ما دریغ و صد افسوس که حقوق نسل خود را نیز پایمال کرده ایم...ریزگردهایی که در کشور همسایه بر می آمد اکنون در سرزمین خودمان تولید میکنیم و شاید آنکه صد قافله دل همره اوست،..این را نیز سند افتخار میهن بر شمارد که در تولید ریزگرد نیز به خودکفایی رسیده ایم....؟؟؟؟؟با خشک شدن تالاب گاو خونی و دست بر دست گذاشتن نا پاسخگویان و نیز خشکیدن دریاچه ارومیه که خبر آن تا چندی دیگر بر رویه نخست روزنامه ها نقش میبندد ، فرزندان مرز پر گهر ریه هایشان را پر ز ریزگردهای داخلی خواهند نمود ....چه کسی باید تاوان این همه نابخردی و ستم بر پیر و جوان و که و مه را دهد؟ تا به کی دست بر دست گذاشتن؟  فرصتی نیست....چه باید کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟